دوشنبه هشتم آبان 1385
دوباره
تیله های چهار پر بازی های کودکانه ات
بابغض های نشکنم
قاطی شدند
تیله هایم را پس بده
حوصله بازی ندارم
دیگردانه های تسبیح نقاشی ام را نمی شمارم
عروسکهای روی تاقچه هم دیگر
بی صدا زمین میخورند
وتنها بلند میشوند
خسته اند
از نگاه های سرد ولبخندهای مرده
و من نیز....
حیرانم
و هنوز نمیدانم
حرایم کجاست؟
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 4:37 | لینک
|
