کاش می شد!
روزی...
از همه کوه ها بالا بروم!
می دانم، دوستم داری!
یا شاید،
نمی توانم باور کنم دوستم نداری!
آن روز که تسبیحم پاره شد،
همه دانه هایش را پیدا نکردم...
به حرمت افسانه ها با تمام وجود زندگی می کنم...
خاله بازی های کودکی بود
که به بازی گذشت!!!
و چه نزدیکی تو!
که در پس شکوفه های کوچک خنده پنهان می شوند...
بعد از مدت ها تو اوج کار و امتحان اومدم!
اگه بدونید چه روزی داشتم
الان ۲ ساعته دارم پروژه پایان ترمم رو برای استادم می فرستم اما...
کی باور میکنه هنوز هم نشده که بشه!مگه استاد باور می کنه آماده بوده اما نرسیده
خودمم باور نمیکنم. نتیجه یک هفته زحمت پرید
کی میگه مهندس نمره پروژه نگرفت!؟ مهم اینه که مهندس خیلی چیزها یاد گرفت.
ابدیتی را به تماشا نشسته ام
بی تو !
خواب ابدی شیرینم دیدنی است
چترم را میبندم
زیر آسمان ابری دل
مست می شوم از
بوی راه و روح
دست مهربان روزگار!
شاد باش میدهد مرا
که میرقصم
به ساز زندگی
ناساز!
تنها بهانه ی بودن !
باور نمیکنم
تو که روزی
همه ی من بودی
یادگارت,
خاکستر سردی است ,
دست به دست باد
من آتشت میشوم!
شاید...
دوباره زاده شوی
ققنوس من!
